آفرین!

دیشب دوستی تعریف می کرد که در خیابان باریکی در شمال شهر مرد محترم سپید مویی ماشین نه چندان کوچک اندام خود را درست در وسط خیابان که هیچ کس نتواند رد شود پارک فرموده و از سوپر مارکت خرید فرمودند و سپس با ذکر کلمات نه چندان زیبا خطاب به معترضان این حق طبیعی صحنه را ترک فرمودند. آفرین......!


به یاد موجودات نجیب در جاده های شمال افتادم گه گاه و بی گاه بر سطح جاده قدم رنجه فرموده و به بوق ماشینها التفات نمی فرمایند (البته در دوران دبستان در مورد فایده آنها نیز انشا ها نوشته شده است!).

نظرات

پست‌های پرطرفدار